
به رغم خودانقلابیپنداریهای جریان تندرو، تشییع رهبر شهید از ترکش رفتارهای تنشآفرین این گروه نماند. رفتارهای این طیف در روزهای گذشته، بهوضوح نشان داد که آنها حتی از فضای حاکم بر یک مناسک ملی نیز به دنبال فرصتی برای بازتولید دوقطبیها و تبدیل این مراسم به میتینگی سیاسی هستند.
به گزارش روز نو، انتشار تصاویر تکاندهنده از حمله با سنگ به سوی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در کنار سر دادن شعارهایی علیه برخی از ارکان نظام نظام مثل «مرگ بر سازشکار»، خروجی آشکار این تحرکات جناحی بود. نه فقط از دل جمعیت، بلکه در راس جریان این جریان هم چهرههای جبهه پایداری هم تلاش کردند از فضای موجود، برای پیشبرد کلیدواژههای سیاسی خود بهرهبرداری کنند.
در تازهترین نمونه از این مانورهای جناحی، سعید جلیلی در مواجهه با پرونده آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران در جریان تفاهمنامه میان تهران و واشنگتن، اظهار داشت که هیچ دارایی مادی بالاتر از خون رهبر شهید انقلاب نیست؛ موضعگیری خاصی که بار دیگر فضای دیپلماسی را تحتالشعاع رقابتهای داخلی قرار داد. در همین رابطه با عباس سلیمی نمین تحلیلگر سیاسی اصولگرا به گفتوگو پرداختهایم.
او با غیرقابل قبول دانستن اتفاقات رخ داده در حاشیه مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، تاکید کرد: در حالی که مردم و مسئولان عراقی به دلیل ایستادگی آقای عراقچی در برابر زیادهخواهیهای آمریکا، از ایشان تجلیل و تقدیر میکردند، در مقابل، عدهای در داخل کشور رفتاری کاملاً برعکس نشان دادند. این رفتارها نشان از بیدرایتی سیاسی دارد.
* در مراسم تشییع رهبر انقلاب، متأسفانه شاهد بودیم که برخی گروهها و افراد تلاش کردند این حرکت ملی را به یک مِیتینگ سیاسی تبدیل کنند. عدهای با سنگ به آقای عراقچی حمله کردند و عدهای شعار «مرگ بر سازشکار» سر دادند. حتی برخی از خواص هم سعی کردند بر این موج سوار شوند و مذاکرات یا مذاکرهکنندگان را زیر سؤال ببرند. تحلیل شما از این اتفاقات چیست؟
هرگونه سوءاستفاده سیاسی از حرکتهای ملی و باشکوه، به هیچ وجه مقبول نیست و قطعا از سوی جامعه نقد میشود؛ این رفتارهای افراطی در شأن ملت ایران نیست. متأسفانه برخی تصور میکنند میتوانند از چنین شرایط حساسی بهرهبرداری سیاسی و جناحی کنند، اما تاریخ به نیکی از آنها یاد نخواهد کرد.
وقتی ما در موقعیتی قرار داریم که به واسطه یک رخداد ملی، حمایت و همراهی بخش قابلتوجهی از ملتهای جهان را به خود جلب کردهایم، بسیار عجیب است که در صحنه داخلی، بر پایه منافع گروهی و شخصی به نزاع و تفرقه دامن بزنیم. برای نمونه، در حالی که مردم و مسئولان عراقی به دلیل ایستادگی آقای عراقچی در برابر زیادهخواهیهای آمریکا، از ایشان تجلیل و تقدیر میکردند، در مقابل، عدهای در داخل کشور رفتاری کاملاً برعکس نشان دادند. این رفتارها نشان از بیدرایتی سیاسی دارد و صراحتاً با توصیههای مؤکد رهبر معظم انقلاب مبنی بر حفظ وحدت ملی ناسازگار است. ما نباید مسائل کلان ملی را تا سطح منافع حقیر گروهی تنزل دهیم؛ چرا که در غیر این صورت، جامعه ما را پایبند به مصالح ملی ارزیابی نخواهد کرد.
مذاکره بخشی از مبارزه است
* نمایندگان و چهرههای نزدیک به جریان پایداری هم از این فضا برای موضعگیری تند علیه مذاکرات استفاده کردند. حتی شخص آقای جلیلی اظهار داشت که «اگر قرار است داراییای آزاد شود، خون رهبرمان از این داراییها بالاتر است». به نظر میرسید آنها تلاش میکردند فضای جامعه را به سمتی ببرند که بخشی از مسئولان را سازشکار معرفی کنند. این رویکرد را چطور ارزیابی میکنید؟
«مذاکره» پدیدهای منفک از مبارزه نیست، بلکه بخشی از خودِ مبارزه ماست. اصول ایستادگی ما در برابر غرب، که به خاطر آن دست به تهاجمهای مختلف علیه ما میزنند، بر مبنای تعالیم اسلامی و ضدیت با زورگویی نظام سرمایهداری استوار است. این اصول حتماً باید برای افکار عمومی جهان که مناسبات ایران و آمریکا را دنبال میکنند، تبیین شود.
بخش قابلتوجهی از این تبیین، در چارچوب همین مذاکرات و در برابر افکار عمومی صورت میگیرد. این اقدام حتی برای اقناعی از جوانان جامعه خودمان که ممکن است کمتر به رسانههای داخلی رجوع کنند یا مخاطبانی در کشورهای دیگر با منابع خبری متفاوت، حیاتی است. این گروهها باید مظلومیت و مبانی سیاسی ملت ایران را درک کنند و این امر از طریق پیگیری اخبار مذاکرات از منابع مختلف محقق میشود.
ما قطعا در حوزه رسانه، توانمندی و ابزار لازم را برای آگاهسازی کامل ملتها و حتی بخشی از اقشار جامعه خودمان نداریم. این امر طبیعی است؛ چرا که ما امکان سرمایهگذاری کلان در عرصه رسانه را نداریم، در حالی که نظام سرمایهداری با در اختیار داشتن کارتلهای رسانهای بزرگ، به راحتی واقعیتها را جعل کرده و ادراک جامعه را دستکاری میکند. وقتی بحث مذاکره، بهویژه مذاکرات سهجانبه و غیرمستقیم پیش میآید، توجه افکار عمومی بینالمللی به این موضوع جلب میشود و از آنجا که اخبار را از منابع مختلف دریافت میکنند، میتوانند به حقیقت دست یابند.
تفکیک کردن بحث مذاکره از ایستادگی و دفاع در برابر تهاجم بیگانه، رویکرد صحیحی نیست
بنابراین، تفکیک کردن بحث مذاکره از ایستادگی و دفاع در برابر تهاجم بیگانه، رویکرد صحیحی نیست؛ این دو مکمل یکدیگرند. منطق ما روشن است؛ ما هرگز رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمیشناسیم. هرچه آمریکاییها بر ما فشار بیاورند، ما نمیتوانیم یک جریان نژادپرست و برتریجو را به رسمیت بشناسیم. عدم شناسایی صهیونیستها موجب فشارهای گسترده بر ما شده است، اما این موضع ما یک منطق قوی دارد. این منطق در جریان مذاکرات خودش را نشان میدهد، چرا که در آنجا نیز این جریان نژادپرست میکوشد همان خوی برتریجویی را تحمیل کند. این بهترین فرصت برای ماست تا نشان دهیم بر اساس منطق ایستادهایم، مقاومت کردهایم و حاضریم برای متوقف کردن تحقیر ملتها ایثار کنیم. این یک ارزش متعالی است که همه ملتها—اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی—برای آن احترام قائلند. در نتیجه، مذاکره به فهم بهتر حقانیت ملت ایران در جهان کمک میکند.
* اشاره کردید که مذاکره بخشی از مبارزه است. آیا امثال آقای جلیلی یا سایر اعضای این طیف سیاسی این موضوع را نمیدانند؟ انگیزه آنها از چنین موضعگیریهایی چیست؟
هرکدام از این آقایان انگیزه خاص خود را دارند. برخی از آنها میخواهند تصویری از خود ارائه دهند که گویا در پایبندی به مصالح ملت، از همگان راسخترند. این تصور نادرستی است و میخواهند خود را «کاتولیکتر از پاپ» نشان دهند که رویکرد درستی نیست. البته نمیتوان برای همه آنها حکم واحدی صادر کرد؛ اما قطعاً بخشی از این رفتارها پیوند جدی با نگاه به انتخابات آتی دارد و مواضع آنها از این منظر اتخاذ میشود.
موضعگیریهای سیاسی جریان تندرو در این شرایط حساس، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست
* حتی از فضای تشییع رهبر شهید هم میخواهند استفاده ابزاری برای انتخابات کنند؟
موضوع این نیست که بتوانند در آن فضا مستقیماً کار انتخاباتی کنند، چرا که آنها پیش از این هم همین مواضع را داشتند؛ اما عرض من این است که اتخاذ چنین مواضعی در این شرایط حساس، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. شهادت رهبر ما باید عامل اتحاد جدی و اتفاق نظر ما باشد تا بتوانیم سهمگینترین ضربهها را به نظام زیادهخواه بینالملل وارد کنیم.
ما باید در برابر مستکبرانی بایستیم که جنایات بیشماری را علیه بشریت و بهویژه علیه ایران در تاریخ معاصر مرتکب شدهاند. البته جنایات نظام سرمایهداری محدود به ایران نیست؛ آنها مالکان اصلی سرزمین آمریکا، یعنی سرخپوستان را به بهانه کشف آن قاره قتلعام کردند تا نسلشان منقرض شود. در آفریقا و آسیا نیز جنایات بسیار گستردهای انجام دادند. امروز حتی کودکان خردسال نیز از جنایات آنها در امان نیستند و کارنامه بسیار کثیفی دارند؛ منتها، چون رسانههای قدرتمندی در اختیار دارند و بر نظم سیاسی بینالملل مسلط هستند، هر کاری که میخواهند انجام میدهند و در برابر هیچ نهادی پاسخگو نیستند. آنها حتی هژمونی خود را بر مجامع ورزشی نیز تحمیل میکنند. اگر ما این واقعیات را میبینیم و قبول داریم، بسیار حیف است که به خاطر منافع شخصی و جناحی، وحدت ملی را که مایه سربلندی ملت ایران است، خدشهدار کنیم.