به روز شده در: ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۰
کد خبر: ۷۵۷۰۷۵
تاریخ انتشار: ۱۳:۱۵ - ۲۴ تير ۱۴۰۵

فقر بزرگ خاندان ایرانیان شد و در بالای سفره‌ها جای گرفت!

روزنو :صد‌ها اقتصاددان و پژوهشگر در سراسر جهان مشغول تولید داده‌ها، آمار‌ها و پژوهش‌هایی درباره فقر و نابرابری هستند. هر روز مقالات و گزارش‌های متعددی منتشر می‌شود که می‌کوشند ابعاد این پدیده را اندازه‌گیری کنند و توضیح دهند چه عواملی به شکل‌گیری فقر، نابرابری و ناامنی اقتصادی در جوامع منجر می‌شوند. برخی از این پژوهش‌ها با زبانی ساده و قابل‌فهم و برخی دیگر با زبانی تخصصی و پیچیده، تلاش می‌کنند سازوکار‌های تولید و بازتولید فقر را توضیح دهند.

فقر بزرگ خاندان ایرانیان شد و در بالای سفره‌ها جای گرفت!

فقر چیست؟ چه شکل و شمایلی دارد؟ چه احساسی به انسان می‌دهد؟ آیا می‌توان آن را اندازه گرفت، لمس کرد یا از آن گریخت؟ به چه کسی می‌توان فقیر گفت؟ کسی که غذایی برای خوردن ندارد یا کسی که از داشتن سرپناه محروم است؟ آیا نداشتن لباس مناسب نشانه فقر است؟

به گزارش روز نو اصلاً معیار سنجش فقر چیست و چه کسی تعیین می‌کند که چه کسی فقیر است؟ آیا فقر را می‌توان اندازه‌گیری کرد و اگر چنین است، چه کسانی صلاحیت و توانایی انجام این کار را دارند؟ پاسخ به این پرسش‌ها چندان ساده نیست. برخی فقر را ناتوانی انسان در تامین نیاز‌های اساسی زندگی، مانند خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش و درمان می‌دانند.

برخی دیگر معتقدند فقر وضعیتی است که در آن فرد نه‌تنها از امکانات مادی، بلکه از فرصت مشارکت برابر در جامعه نیز محروم می‌شود. گروهی نیز بر این باورند که فقر صرفاً کمبود درآمد نیست، بلکه نداشتن صدا، حق انتخاب، امنیت و امکان تغییر سرنوشت را نیز در بر می‌گیرد. پس فقر، تنها نداشتن پول کافی یا غذای مناسب نیست. بلکه محرومیت از امکان زندگی با کرامت، امنیت و امید هم هست. فقیر کسی است که در تامین نیاز‌های اساسی زندگی و دسترسی به فرصت‌های برابر از دیگران عقب مانده یا عقب نگه داشته شده است. اما پرسش مهم دیگری نیز وجود دارد. اینکه چه کسی تعیین می‌کند که برخی افراد فقیر باشند و برخی دیگر ثروتمند؟ به بیان دقیق‌تر، کدام عوامل، ساختار‌ها و مناسبات، موجب فقیر شدن برخی انسان‌ها و ثروتمند شدن برخی دیگر می‌شوند؟

آیا فقر نتیجه انتخاب‌های فردی است یا محصول شرایطی که بیرون از اراده افراد شکل می‌گیرد؟ این پرسش ما را به یکی از بنیادی‌ترین مباحث درباره فقر می‌رساند. اینکه آیا فقیر بودن یک انتخاب است یا یک اجبار؟ آیا هر انسانی می‌تواند صرفاً با اراده و تلاش خود از فقر رهایی یابد یا عواملی مانند خانواده، آموزش، فرصت‌های شغلی، سیاست‌های اقتصادی، نابرابری‌های اجتماعی و حتی محل تولد، نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت اقتصادی او دارند؟ پاسخ به این پرسش‌ها روشن و یک‌سویه نیست. چون فقر پدیده‌ای چندبعدی است که هم به انتخاب‌های فردی مربوط می‌شود و هم به ساختار‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ربط پیدا می‌کند که فرصت‌ها و محدودیت‌های زندگی انسان‌ها را شکل می‌دهند.

بااین‌حال، پرسش همچنان باقی است که اگر فقر صرفاً یک انتخاب فردی نیست، پس چه چیزی باعث می‌شود برخی انسان‌ها از همان آغاز زندگی در مسیر دسترسی به منابع، آموزش و امکانات قرار گیرند، درحالی‌که برخی دیگر از ابتدا با کمبود‌ها و محرومیت‌ها روبه‌رو باشند؟ آیا اساساً نوعی گزینش در کار است؟ آیا نیرویی آگاهانه یا سازوکاری ناآشکار وجود دارد که سرنوشت اقتصادی افراد را رقم می‌زند؟ شاید پاسخ را نتوان در یک فرد یا نهاد مشخص جست‌و‌جو کرد. شاید آنچه فقر و ثروت را شکل می‌دهد، مجموعه‌ای از عوامل تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باشد که فرصت‌ها را برای برخی فراهم می‌کنند و از برخی دیگر دریغ می‌دارند.

تا اینجا دست‌کم می‌توان گفت که فقر، فارغ از چگونگی تعریف آن، عارضه‌ای دردناک است که انسان را از بسیاری از امکانات و فرصت‌های زندگی محروم می‌کند، کیفیت زندگی را کاهش می‌دهد، امید را از بین می‌برد و توانایی افراد را برای ساختن آینده‌ای بهتر محدود می‌کند. پس فقر تنها یک مسئله فردی نیست، بلکه یک مسئله اجتماعی است که نیازمند توجه و مداخله سیاست‌گذار است. اینجا پرسش دیگری مطرح می‌شود. اینکه چه کسانی بهتر می‌توانند ابعاد و پیامد‌های فقر را به سیاستمداران نشان دهند؟

چه کسانی می‌توانند با آشکار کردن اندازه، گستره و آثار آن، سیاست‌گذاران را متوجه ضرورت اقدام کنند؟ کدام گروه می‌تواند یادآوری کند که باید راهی برای کاهش فقر و بیرون آوردن انسان‌های بیشتری از دایره محرومیت یافت؟ این مسئولیت بر عهده چه کسانی است؟ اقتصاددانانی که فقر را اندازه‌گیری و تحلیل می‌کنند؟ سیاستمدارانی که اختیار تصمیم‌گیری و تخصیص منابع را در دست دارند؟ روشنفکران و روزنامه‌نگارانی که مسائل اجتماعی را در عرصه عمومی مطرح می‌کنند؟ یا هنرمندان، نویسندگان و فیلمسازانی که می‌توانند رنج پنهان فقر را به تصویر بکشند و آن را به تجربه‌ای قابل‌مشاهده تبدیل کنند؟ این گزارش که درباره انعکاس فقر در ادبیات داستانی و نمایش آن بر پرده سینماست، تلاش می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که سینما و ادبیات، فقر را چگونه روایت می‌کنند؟

درام فقر

دکتر فرهاد نیلی از جمله اقتصاددانانی است که فعالیت فکری خود را به مرز‌های علم اقتصاد محدود نکرده است. او سال‌هاست در حوزه‌هایی فراتر از اقتصاد به مطالعه و تامل می‌پردازد. ادبیات، ادبیات نمایشی، سینما، الهیات، تاریخ و فلسفه از مهم‌ترین عرصه‌های موردعلاقه او هستند که در کنار علم اقتصاد، افق فکری او را شکل داده‌اند.

او برادر کوچک‌تر دکتر مسعود نیلی و دکتر یوسف نیلی است. اولی استاد سرشناس اقتصاد است و دومی نیز از صاحب‌نظران برجسته حوزه معماری به‌شمار می‌رود. در این میان، همسر دکتر فرهاد -خانم وحیده بیات- نیز در سلوک فکری و فرهنگی‌اش نقشی موثر داشته است. علاقه مشترک آنها به ادبیات و الهیات، زمینه‌ای برای پژوهش‌ها و مطالعاتی فراهم کرده که در شکل‌گیری و تعمیق برخی از دغدغه‌های فکری این روز‌های دکتر نیلی بی‌تاثیر نبوده است.

در برنامه «اکو سینما» میزبان دکتر فرهاد نیلی بودیم و درباره ادبیات و سینمای فقر گفت‌و‌گو کردیم. یکی از جملات ایشان، مسیر این گزارش را تغییر داد. دکتر نیلی گفت: «هیچ پدیده اجتماعی به اندازه فقر قابلیت تبدیل شدن به روایت‌های تاثیرگذار ادبی و سینمایی را ندارد.» این جمله، تفاوت مهمی را میان نگاه اقتصاددان و نگاه هنرمند به فقر آشکار می‌کند. در گزارش‌ها و پژوهش‌های اقتصادی، فقر معمولاً با شاخص‌هایی مانند درآمد، خط فقر، نرخ بیکاری، قدرت خرید و نابرابری سنجیده می‌شود. در این چهارچوب، فقر به کمیت‌هایی تبدیل می‌شود که باید اندازه‌گیری، مقایسه و تحلیل شود. اما در ادبیات و سینما، فقر بیش از آنکه کمیتی قابل‌اندازه‌گیری باشد، یک تجربه دردناک انسانی است.

شرمندگی، گرسنگی، اضطراب آینده، از دست رفتن کرامت، فروپاشی روابط خانوادگی، کودکی ازدست‌رفته و تلاش بی‌وقفه برای بقا، واقعیت‌هایی هستند که در جدول‌ها و نمودار‌ها به‌سختی دیده می‌شوند، اما در داستان‌ها و فیلم‌ها جان می‌گیرند. اقتصاد به ما می‌گوید چه تعداد از مردم زیر خط فقر زندگی می‌کنند، چه عواملی فقر را تشدید می‌کند و چه سیاست‌هایی می‌تواند آن را کاهش دهد. اما ادبیات و سینما به پرسش‌های دیگری پاسخ می‌دهند. اینکه فقیر بودن چه احساسی دارد؟

زندگی در فقر چگونه تجربه می‌شود و این تجربه چه اثری بر انسان می‌گذارد؟ آمار‌ها و پژوهش‌های اقتصادی می‌توانند ابعاد کمی فقر را آشکار کنند، اما کمتر ابزاری به اندازه ادبیات و سینما توانسته چهره انسانی و دردناک آن را به تصویر کشد. داستان‌ها و فیلم‌ها این امکان را فراهم می‌کنند که مخاطب، فقر را نه به‌عنوان یک عدد یا شاخص، بلکه به‌مثابه تجربه‌ای انسانی لمس و مشاهده کند.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از ماندگارترین روایت‌های ادبی و سینمایی جهان، روایت‌هایی درباره فقر و گرسنگی و نابرابری هستند. برای مثال، «بینوایان» ویکتور هوگو، یکی از ماندگارترین شاهکار‌های ادبی درباره فقر، نابرابری و کرامت انسانی است. «الیور توئیست» چارلز دیکنز نیز تصویری فراموش‌نشدنی از فقر کودکان در لندن قرن نوزدهم ارائه می‌دهد. همچنین رمان «گرسنگی» کنوت هامسون، که روایت زندگی نویسنده‌ای جوان در مواجهه با فقر، گرسنگی و استیصال است، تجربه روانی و جسمی فقر را از درون ذهن یک انسان به تصویر می‌کشد.

رمان «پابرهنه‌ها» اثر زاهاریا استانکو نیز از مهم‌ترین آثار ادبی درباره فقر، رنج و محرومیت در اروپای شرقی به‌شمار می‌رود؛ و «خوشه‌های خشم» نوشته جان اشتاین‌بک، با روایت زندگی خانواده‌ای رانده‌شده از زمین و کار در دوران رکود بزرگ آمریکا، بی‌تردید یکی از برجسته‌ترین و تاثیرگذارترین آثار ادبی درباره فقر، نابرابری و بی‌عدالتی اجتماعی به‌شمار می‌روند. در میان آثار سینمایی نیز می‌توان به فیلم‌های «خوشه‌های خشم» اثر جان فورد، «دزد دوچرخه» اثر ویتوریا دسیکا، «بچه‌های آسمان» به کارگردانی مجید مجیدی و «میلیونر زاغه‌نشین» اثر دنی بویل اشاره کرد. سنت نوشتن درباره فقر در ادبیات ایران نیز پیشینه‌ای طولانی دارد و بسیاری از نویسندگان ایرانی، فقر و محرومیت را در کانون روایت‌های خود قرار داده‌اند.

در دهه‌های گذشته، رمان‌های متعددی با محوریت زندگی فرودستان، نابرابری‌های اجتماعی و دشواری‌های معیشتی نوشته شده‌اند که هر یک از زاویه‌ای متفاوت به این مسئله پرداخته‌اند. از جمله مهم‌ترین این آثار می‌توان به «کلیدر» و «جای خالی سلوچ» نوشته محمود دولت‌آبادی، «سال‌های ابری» نوشته علی‌اشرف درویشیان، «زمین سوخته» اثر احمد محمود، «تنگسیر» و «سنگ صبور» نوشته صادق چوبک و «مدیر مدرسه» اثر جلال آل‌احمد اشاره کرد. این آثار، هر یک به شیوه‌ای متفاوت، زندگی مردمانی را روایت می‌کنند که با فقر، محرومیت و نابرابری در جامعه خود گلاویز شده‌اند.

در ادامه این گزارش، روی چند رمان برجسته از جمله «سال‌های ابری»، «خوشه‌های خشم»، «پابرهنه‌ها» و «جای خالی سلوچ» تمرکز می‌کنیم تا ببینیم ادبیات و سینما چگونه فقر را روایت کرده‌اند. ابتدا به دو برش از زندگی غلامحسین شافعی -رئیس پیشین اتاق ایران- اشاره می‌کنیم که فقر را در کودکی به‌معنای واقعی تجربه کرده است.

اپیزود اول: روایت پرتقال و بیسکویت

اواخر سال ۱۳۹۵، غلامحسین شافعی، رئیس وقت اتاق ایران، در گفت‌وگویی با سالنامه نوروزی تجارت فردا از فقر و تنگدستی دوران کودکی خود سخن گفت. او روزگاری را روایت کرد که برای رفتن به مدرسه و بازگشتن به خانه ناچار بود مسیر‌های طولانی را در سرما، برف و باران طی کند. شافعی که در روستایی کوچک در حوالی قائن به‌دنیا آمده است، از سال‌هایی سخن گفت که فقر بر زندگی مردم سایه انداخته بود و بسیاری از کودکان، به دلیل ناتوانی خانواده‌ها در تامین ابتدایی‌ترین نیاز‌های زندگی، جان خود را از دست می‌دادند. او از روز‌هایی یاد کرد که گرسنگی بخشی عادی از زندگی مردم بود و بسیاری از خانواده‌ها شب‌ها بدون غذا سر بر بالین می‌گذاشتند.

برخی از خاطرات او چنان عریان و تکان‌دهنده‌اند که بیش از هر آمار و گزارشی، چهره واقعی فقر را آشکار می‌کنند. شافعی در بخشی از این گفت‌و‌گو می‌گوید: «یکی از ماموران بهداشت، بسته‌ای بیسکویت به من داد. آن را گرفتم و برای اینکه دست بقیه به آن نرسد، با تمام توان فرار کردم. دو ماه طول کشید تا من و خواهرم آن را بخوریم. هر روز تکه کوچکی از آن را بین خودمان تقسیم می‌کردیم.

دلمان نمی‌آمد بیسکویت زود تمام شود. بعد از اینکه تمام شد، کاغذ روی آن را با میخ به دیوار زدم و تا مدت‌ها حسرت خوشمزگی‌اش را می‌کشیدم.» او در خاطره‌ای دیگر، از نخستین مواجهه خود با میوه پرتقال سخن می‌گوید که تا آن زمان نه دیده بود و نه چشیده بود: «یکی از راننده‌ها یک دانه پرتقال به من داد. حتی نمی‌دانستم چطور باید آن را خورد.

وقتی از قهوه‌خانه دور شدم، نیمی از آن را با پوست خوردم و نیم دیگر را در کیفم گذاشتم تا برای خواهر کوچکم ببرم.» یا این روایت، که مشقت‌های کودکی را به تصویر می‌کشد که برای دسترسی به کلاس و درس، ناچار بود هر روز مسیر‌های طولانی و خطرناکی را طی کند: «بار‌ها پیش آمد که در مسیر مدرسه گرفتار سگ‌های گرسنه شدم. یک‌بار سگ‌ها دنبالم افتادند. آنقدر دویدم که کفش‌هایم از پایم درآمد، اما باز هم دویدم. روی سنگ‌ها و خارها. پایم زخمی شد، اما باز دویدم. گمان می‌کردم اگر سگ‌ها مرا بگیرند، زنده نمی‌مانم. در همان حال به مادرم، پدرم و خواهرم فکر می‌کردم. آنقدر دویدم تا از حال رفتم. شب شده بود و صدای باد را می‌شنیدم که میان خار‌ها زوزه می‌کشید. این بار از ترس بیهوش شدم. نیمه‌شب بود که چوپان‌ها پیدایم کردند و به خانه رساندند.»

اپیزود دوم: روایت انار و آب برنج

رمان «سال‌های ابری» نوشته علی‌اشرف درویشیان را می‌توان یکی از مهم‌ترین آثار ادبیات معاصر ایران در روایت فقر و محرومیت دانست. درویشیان که خود از طبقات فرودست جامعه برخاسته بود، در این رمان زندگی کودکی را به تصویر می‌کشد که در بستر فقر، تبعیض و نابرابری اجتماعی رشد می‌کند. فقر در این رمان تلخ، مهم‌ترین عنصر شکل‌دهنده جهان شخصیت‌ها و مناسبات اجتماعی پیرامون آنهاست.

درویشیان با حوصله و دقتی کم‌نظیر، فضای روستا‌ها و محله‌های فقیرنشین را بازسازی می‌کند و نشان می‌دهد چگونه فقر، همچون میراثی ناخواسته، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. یکی از مهم‌ترین جنبه‌های رمان سال‌های ابری، نشان دادن تاثیر فقر بر روان و هویت کودکان است. شخصیت اصلی داستان از همان سال‌های نخست زندگی درمی‌یابد که فرصت‌های اجتماعی برای همه یکسان نیست. کودکی که باید مشغول بازی، خیال‌پردازی و کشف جهان باشد، ناچار است با نگرانی‌های معیشتی و محدودیت‌های اقتصادی دست‌وپنجه نرم کند. رمان همچنین رابطه میان فقر و قدرت را آشکار می‌کند.

مالکان، خان‌ها و صاحبان ثروت در جایگاهی قرار دارند که می‌توانند سرنوشت فرودستان را رقم بزنند. از همین‌رو، فقر در این اثر، نه نتیجه تنبلی یا ناتوانی افراد، بلکه پیامد ساختار‌های نابرابر اجتماعی و اقتصادی است. از نظر شیوه روایت نیز انتخاب زاویه دید کودکانه، تاثیر عاطفی داستان را دوچندان کرده است. بسیاری از صحنه‌های کتاب، تجربه‌ای ملموس از فقر را پیش‌روی خواننده قرار می‌دهند که گاه از صد‌ها صفحه تحلیل اقتصادی گویاتر است. برای نمونه، در یکی از صحنه‌های رمان، مردم فقیر روستا برای دریافت «برنجاو» که آب باقی‌مانده از پخت برنج است، صف می‌کشند تا آن را به خانه ببرند و با نان خشک بخورند: «مردم ده، کاسه به دست به ردیف پشت در کارخانه خان ایستاده بودند تا برنجاو بگیرند... مردم کاسه‌هایشان را از برنجاو پر می‌کردند تا به خانه ببرند و نان خشک در آن تلیت کرده، بخورند.» در فصلی دیگر، کودکان در انتظار خمیر‌های سوخته‌ای هستند که از دور دیگ‌های برنج جدا می‌شود؛ چیزی که برای آنان به اندازه یک وعده غذا ارزش دارد: «ما منتظر بودیم تا خمیر‌ها را دور بیندازند، برویم برداریم و بخوریم.»

درویشیان در مقابل، سفره‌های اشرافی و زندگی خان‌ها را نیز با جزئیاتی اغراق‌آمیز و تکان‌دهنده توصیف می‌کند تا شکاف عمیق میان فقر و ثروت را نشان دهد. در یکی از این صحنه‌ها، راوی با حیرت به سفره‌ای می‌نگرد که در آن از سینه بوقلمون، مرغ، از سینه مرغ، کبک و از سینه کبک، تیهو بیرون آمده است.

تصویری که بیش از هر توضیحی نابرابری را به نمایش می‌گذارد. واکنش شخصیت‌های فقیر داستان نیز به همان اندازه گویاست؛ چنان‌که دایی سلیم یکی از شخصیت‌های فقیر داستان می‌گوید: «کاش فقط یک ران مرغ پخته الان جلو من بود.»، اما شاید تکان‌دهنده‌ترین بخش رمان، جایی باشد که فقر حتی معنای غذا و گرسنگی را نیز دگرگون می‌کند. کودکان خانواده با ولع دانه‌های اناری را که روی کرسی ریخته است جمع می‌کنند و می‌خورند. بی‌آنکه بدانند این دانه‌ها از پاچه شلوار برادر کوچکشان، که از ترس خودش را خراب کرده، بیرون ریخته است. زمانی که حقیقت آشکار می‌شود، دیگر برای پشیمانی دیر شده است. این صحنه تصویری است از فقر مطلق، از گرسنگی و محرومیتی که مرز‌های معمول شرم، انتخاب و حتی آگاهی را درهم می‌شکند. به این ترتیب «سال‌های ابری» از یک رمان اجتماعی فراتر می‌رود و به سندی ادبی درباره فقر روستایی و فقر موروثی تبدیل می‌شود.

اپیزود سوم: فقر و فروپاشی خانواده

در رمان «جای خالی سلوچ»، محمود دولت‌آبادی یکی از تلخ‌ترین تصاویر فقر در ادبیات ایران را خلق می‌کند. داستان با ناپدید شدن سلوچ آغاز می‌شود و پس از آن، همسرش مرگان ناچار است بار زندگی خانواده را به تنهایی بر دوش کشد. غیبت سلوچ، غیبت نان‌آور و آغاز سقوط اقتصادی خانواده است. فقر چنان‌که محمود دولت‌آبادی به تجارت فردا گفته، در این رمان ماهیتی ساختاری دارد.

خانواده مرگان در محیطی روستایی زندگی می‌کند که امکانات اقتصادی محدود و فرصت‌های معیشتی اندک است. خشکسالی، کمبود زمین و سلطه صاحبان قدرت محلی شرایطی را ایجاد می‌کند که فرودستان امکان خروج از چرخه فقر را ندارند. دولت‌آبادی نشان می‌دهد که فقر نتیجه انتخاب فردی نیست، بلکه محصول ساختار‌های اجتماعی و اقتصادی است. مرگان در مرکز این روایت قرار دارد. او نماد مقاومت انسان در برابر فقر است. با وجود فشار‌های اقتصادی، تلاش می‌کند خانواده را حفظ کند و از فروپاشی کامل آن جلوگیری کند. اما فقر به‌تدریج روابط خانوادگی را فرسوده می‌کند.

فرزندان هر یک به راهی کشیده می‌شوند و پیوند‌های عاطفی تحت فشار نیاز‌های معیشتی آسیب می‌بینند. یکی از ویژگی‌های مهم رمان، پیوند میان فقر و تحقیر اجتماعی است. شخصیت‌ها نه‌تنها با کمبود مادی مواجه‌اند، بلکه دائم احساس بی‌قدرتی و بی‌ارزشی را تجربه می‌کنند. فقر در این داستان نوعی طردشدگی اجتماعی نیز به همراه دارد. دولت‌آبادی با زبانی شاعرانه، اما واقع‌گرا، طبیعت خشک و خشن روستا را در کنار زندگی دشوار انسان‌ها قرار می‌دهد. محیط طبیعی به‌نوعی بازتاب وضعیت اقتصادی شخصیت‌هاست. خشکی زمین و کمبود منابع، استعاره‌ای از زندگی فرودستان محسوب می‌شود. «جای خالی سلوچ» که یکی از شاهکار‌های ادبیات ایران است، در نهایت نشان می‌دهد که فقر می‌تواند بنیان خانواده را متزلزل و روابط انسانی را دگرگون کند. این رمان یکی از عمیق‌ترین آثار ادبیات فارسی در بازنمایی پیامد‌های اجتماعی و عاطفی فقر به‌شمار می‌رود.

اپیزود چهارم: فقر و ظلم

«پابرهنه‌ها» نوشته زاهاریا استانکو را نیز می‌توان یکی از مهم‌ترین رمان‌های ادبیات جهان درباره فقر و محرومیت دانست. این رمان، روایت زندگی دهقانان فقیر رومانی در سال‌های پیش از جنگ جهانی اول است که زیر فشار فقر، بی‌عدالتی و سلطه مالکان بزرگ روزگار می‌گذرانند.

یکی از ویژگی‌های مهم این اثر برای خوانندگان ایرانی، ترجمه درخشان احمد شاملو از آن است. شاملو با تسلط کم‌نظیر خود بر زبان فارسی، توانسته فضای تلخ، خشن و درعین‌حال شاعرانه رمان را به‌خوبی منتقل کند. آنچه «پابرهنه‌ها» را به اثری ماندگار تبدیل کرده، توانایی نویسنده در نشان دادن چهره انسانی فقر است. در این رمان، فقر صرفاً به‌معنای محرومیت از نان و لباس نیست، بلکه نوعی محرومیت تاریخی و اجتماعی است که نسل به نسل منتقل می‌شود و افق زندگی انسان‌ها را محدود می‌کند.

دهقانان در این رمان نه مالک زمین‌اند و نه اختیار سرنوشت خود را دارند. آنان مجبورند برای مالکان بزرگ کار کنند و بخش عمده دسترنجشان را از دست بدهند. در چنین شرایطی فقر به یک وضعیت دائمی تبدیل شده است. شخصیت اصلی رمان در محیطی رشد می‌کند که گرسنگی و محرومیت امری عادی است. کودکان از همان ابتدا با کار سخت و کمبود امکانات مواجه‌اند. استانکو نشان می‌دهد که فقر چگونه فرصت آموزش، رشد فردی و پیشرفت اجتماعی را از بین می‌برد. یکی از نکات برجسته رمان، نمایش خشونتی است که از دل فقر بیرون می‌آید. افراد برای بقا ناچار به رقابت، نزاع و تحمل تحقیر می‌شوند. درعین‌حال، نویسنده حس همبستگی میان فرودستان را نیز به تصویر می‌کشد که به آنها امکان مقاومت در برابر ستم را می‌دهد.

اپیزود پنجم: فقر در بحران

رمان «خوشه‌های خشم» اثر جان اشتاین‌بک یکی از مهم‌ترین آثار ادبی قرن بیستم در بازنمایی فقر، بی‌عدالتی اقتصادی و پیامد‌های اجتماعی بحران‌های سرمایه‌داری است. داستان در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا و همزمان با چند فاجعه زیست‌محیطی رخ می‌دهد. دوره‌ای که هزاران کشاورز خرده‌مالک، زمین‌های خود را از دست دادند و ناچار به مهاجرت شدند. اشتاین‌بک با مرور سرگذشت خانواده جود، تصویری تکان‌دهنده از فقر و بی‌خانمانی مردمان را ارائه می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه بحران اقتصادی می‌تواند زندگی میلیون‌ها انسان را دگرگون کند. فقر در این رمان به‌منزله از دست رفتن امنیت، هویت و کرامت انسانی روایت می‌شود. خانواده جود که سال‌ها روی زمین خود کار کرده‌اند، به‌دلیل بدهی و سلطه بانک‌ها بر زمین‌های کشاورزی مجبور به ترک خانه و مهاجرت به کالیفرنیا می‌شوند. از همین جا رمان نشان می‌دهد که فقر پدیده‌ای فردی نیست، بلکه محصول سازوکار‌های اقتصادی و ساختار‌های قدرت است.

اشتاین‌بک بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ را نیرو‌هایی بی‌چهره و غیرانسانی معرفی می‌کند که سرنوشت انسان‌ها را تعیین می‌کنند. یکی از مهم‌ترین مضامین رمان، مهاجرت اجباری ناشی از فقر است. خانواده جود در مسیر طولانی خود به سوی کالیفرنیا با انبوهی مهاجر دیگر روبه‌رو می‌شوند که همگی رویای یافتن کار و زندگی بهتر را در سر دارند. اما این رویا به‌تدریج رنگ می‌بازد. در مقصد نیز فرصت‌های شغلی محدود است و صاحبان سرمایه از وفور نیروی کار برای کاهش دستمزد‌ها استفاده می‌کنند. اشتاین‌بک نشان می‌دهد که چگونه فقر می‌تواند به ابزاری برای استثمار بیشتر انسان‌ها تبدیل شود.

در «خوشه‌های خشم» فقر علاوه‌بر پیامد‌های اقتصادی، آثار عمیقی بر روابط خانوادگی و اجتماعی دارد. اعضای خانواده جود، به‌تدریج عزیزان خود را از دست می‌دهند و با مرگ، بیماری و ناامیدی روبه‌رو می‌شوند. بااین‌حال، نویسنده در کنار این تصویر تلخ، بر ارزش همبستگی انسانی نیز تاکید می‌کند. این رمان نشان می‌دهد که فقر نه‌فقط سفره انسان‌ها، بلکه امید، امنیت و کرامت آنان را نیز تهدید می‌کند و درعین‌حال ظرفیت همبستگی و مقاومت جمعی را در میان فرودستان برمی‌انگیزد. ازاین‌رو، اثر اشتاین‌بک یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین روایت‌های ادبی درباره فقر در ادبیات جهان به‌شمار می‌رود.

اپیزود ششم: فروریختن کرامت انسانی

فیلم «دزد دوچرخه» ساخته ویتوریو دسیکا، یکی از برجسته‌ترین آثار نئورئالیسم ایتالیا و از تاثیرگذارترین فیلم‌های تاریخ سینما در بازنمایی فقر است. داستان فیلم در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم و در شرایطی رخ می‌دهد که جامعه ایتالیا با بیکاری گسترده، نابسامانی اقتصادی و بحران معیشتی روبه‌رو است. دسیکا با روایتی ساده، اما عمیق، نشان می‌دهد که چگونه فقر می‌تواند زندگی انسان‌های عادی را تحت‌تاثیر قرار دهد و آنان را در برابر انتخاب‌های دشوار اخلاقی قرار دهد.

شخصیت اصلی فیلم، آنتونیو ریچی، پس از مدت‌ها بیکاری سرانجام شغلی پیدا می‌کند. اما شرط انجام این کار داشتن دوچرخه است؛ وسیله‌ای که برای او صرفاً یک ابزار حمل‌ونقل نیست، بلکه تنها راه تامین معاش خانواده به‌شمار می‌رود. هنگامی که دوچرخه او در نخستین روز‌های کار به سرقت می‌رود، تمام زندگی خانواده در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فیلم، نمایش فقر در زندگی روزمره است. دسیکا از صحنه‌های بزرگ و دراماتیک پرهیز می‌کند و به‌جای آن، مخاطب را با واقعیت‌های ساده، اما تلخ زندگی فرودستان روبه‌رو می‌کند. صف‌های طولانی بیکاران، خانه‌های کوچک و شلوغ، نگرانی دائم درباره پول و تلاش بی‌وقفه برای یافتن کار، همگی تصویری ملموس از جامعه‌ای ترسیم می‌کنند که هنوز از زخم‌های جنگ رهایی نیافته است. فیلم همچنین نشان می‌دهد که فقر چگونه کرامت انسانی را تهدید می‌کند. آنتونیو در طول جست‌وجوی خود برای یافتن دوچرخه، بار‌ها با بی‌اعتنایی، تحقیر و ناتوانی روبه‌رو می‌شود. او که در آغاز فیلم فردی قانون‌مدار و شرافتمند است، در پایان چنان زیر فشار قرار می‌گیرد که خود به فکر دزدیدن دوچرخه‌ای دیگر می‌افتد.

اپیزود هفتم: چهره انسانی فقر

فیلم «بچه‌های آسمان» ساخته مجید مجیدی، یکی از شناخته‌شده‌ترین و قابل‌احترام‌ترین آثار سینمای ایران و جهان در بازنمایی فقر است. این فیلم برخلاف بسیاری از آثار اجتماعی که فقر را با صحنه‌های آشکار گرسنگی، خشونت یا فروپاشی اجتماعی نشان می‌دهند، به سراغ شکل پنهان و خاموش فقر شهری می‌رود. فقری که در کوچه‌های معمولی شهر جریان دارد و خانواده‌ها تلاش می‌کنند آن را از نگاه دیگران پنهان نگه دارند. مجیدی با استفاده از نگاه کودکانه، تصویری انسانی و عاطفی از محرومیت ارائه می‌کند که تاثیر آن بر مخاطب بسیار عمیق‌تر از بسیاری از روایت‌های مستقیم اجتماعی است.

داستان فیلم با گم شدن یک جفت کفش آغاز می‌شود. اتفاقی که برای بسیاری از خانواده‌ها مسئله‌ای جزئی به‌شمار می‌رود، اما برای خانواده علی و زهرا به بحرانی جدی تبدیل می‌شود. ناتوانی خانواده در خرید یک جفت کفش جدید نشان می‌دهد که فقر تا چه اندازه بر زندگی روزمره آنها سایه افکنده است. مجیدی، فقر را نه به‌عنوان موضوعی برای ترحم، بلکه به‌عنوان شرایطی برای نمایش کرامت و همبستگی خانوادگی به تصویر می‌کشد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فیلم، حفظ عزت‌نفس شخصیت‌هاست. پدر خانواده با وجود مشکلات مالی فراوان، فردی شریف و سخت‌کوش است که برای تامین معاش خانواده تلاش می‌کند. مادر نیز با بیماری و محدودیت‌های اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، اما فضای خانه همچنان سرشار از محبت و احترام متقابل است. ازاین‌رو، «بچه‌های آسمان» را می‌توان یکی از انسانی‌ترین و تاثیرگذارترین بازنمایی‌های فقر در سینمای ایران و جهان دانست.

اپیزود هشتم: فقر و خشونت

فیلم «مغز‌های کوچک زنگ‌زده» ساخته هومن سیدی، یکی از تلخ‌ترین و صریح‌ترین چهره‌های فقر را در سینمای معاصر ایران به تصویر می‌کشد. برخلاف آثاری مانند «بچه‌های آسمان» که بر وجه انسانی و اخلاقی زندگی در شرایط محرومیت تاکید دارند، این فیلم سراغ لایه‌های عمیق‌تر و ساختاری فقر می‌رود و نشان می‌دهد که چگونه حاشیه‌نشینی، محرومیت مزمن و نبود فرصت‌های اجتماعی می‌تواند به خشونت، جرم و فروپاشی روابط انسانی منجر شود. داستان فیلم در منطقه‌ای حاشیه‌ای و محروم می‌گذرد که انگار از جریان اصلی توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور جدا افتاده است.

خانه‌های فرسوده، محیط آلوده، نبود امکانات رفاهی و نبود چشم‌انداز روشن برای آینده، همگی تصویری از فقر ساختاری ارائه می‌کنند. در این جهان، شخصیت‌ها نه‌تنها از امکانات مادی محروم‌اند، بلکه از دسترسی به آموزش، اشتغال پایدار و فرصت‌های پیشرفت نیز بی‌بهره‌اند. یکی از مهم‌ترین مضامین فیلم، رابطه میان فقر و خشونت است. خشونت در «مغز‌های کوچک زنگ‌زده» بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره شخصیت‌هاست. نزاع، تهدید، تحقیر و سلطه‌جویی در تمام سطوح روابط انسانی دیده می‌شود. در چنین فضایی، قدرت، جایگزین قانون و ترس جایگزین اعتماد می‌شود. اقتصاد غیررسمی و فعالیت‌های مجرمانه نیز نقش مهمی در روایت دارند. شخصیت‌ها به‌دلیل نبود فرصت‌های شغلی قانونی، به شبکه‌هایی از قاچاق و معاملات غیرقانونی وابسته‌اند. فیلم به‌روشنی نشان می‌دهد که چگونه فقر می‌تواند افراد را به سوی اقتصاد زیرزمینی سوق دهد و جرم را از یک انتخاب فردی، به راهی برای بقا تبدیل کند.

یکی دیگر از جنبه‌های مهم فیلم، مسئله بازتولید فقر در نسل‌های بعدی است. کودکان و نوجوانان این محیط از همان آغاز زندگی در فضایی رشد می‌کنند که خشونت، محرومیت و بی‌آیندگی در آن عادی شده است. آنها الگو‌های دیگری برای زندگی نمی‌شناسند و به همین دلیل احتمال خروج از چرخه فقر برایشان بسیار اندک است. فیلم از این طریق نشان می‌دهد که فقر می‌تواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و به یک چرخه پایدار اجتماعی تبدیل شود. از نظر سینمایی، هومن سیدی با استفاده از فضاسازی خشن، رنگ‌های تیره و روایت پرتنش، جهانی را خلق می‌کند که در آن امید به‌شدت محدود است. برخلاف بسیاری از آثار اجتماعی که روزنه‌ای برای رهایی نشان می‌دهند، «مغز‌های کوچک زنگ‌زده» تصویری بدبینانه‌تر ارائه می‌کند و مخاطب را با این پرسش تنها می‌گذارد که آیا در غیاب عدالت اجتماعی و فرصت‌های برابر، اساساً راهی برای خروج از این وضعیت وجود دارد یا نه. این فیلم نشان می‌دهد که فقر فقط سفره انسان‌ها را کوچک نمی‌کند، بلکه افق آینده، روابط اجتماعی و حتی شیوه اندیشیدن آنان را نیز تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و از همین رو یکی از مهم‌ترین آثار سینمای ایران در نقد پیامد‌های اجتماعی فقر به‌شمار می‌رود.

روایت رنج

صد‌ها اقتصاددان و پژوهشگر در سراسر جهان مشغول تولید داده‌ها، آمار‌ها و پژوهش‌هایی درباره فقر و نابرابری هستند. هر روز مقالات و گزارش‌های متعددی منتشر می‌شود که می‌کوشند ابعاد این پدیده را اندازه‌گیری کنند و توضیح دهند چه عواملی به شکل‌گیری فقر، نابرابری و ناامنی اقتصادی در جوامع منجر می‌شوند. برخی از این پژوهش‌ها با زبانی ساده و قابل‌فهم و برخی دیگر با زبانی تخصصی و پیچیده، تلاش می‌کنند سازوکار‌های تولید و بازتولید فقر را توضیح دهند.

با این همه، واقعیت این است که کمتر ابزاری به اندازه ادبیات و سینما توانسته چهره انسانی و دردناک فقر را آشکار کند. آمار‌ها می‌توانند از نرخ فقر، ضریب جینی یا شکاف درآمدی سخن بگویند و پژوهش‌ها می‌توانند ابعاد نابرابری را اندازه‌گیری کنند، اما این داستان‌ها هستند که نشان می‌دهند فقر در زندگی روزمره انسان‌ها چه معنایی دارد. اقتصاد به ما می‌گوید چند نفر فقیرند، اما ادبیات و سینما به ما نشان می‌دهند فقیر بودن چه احساس دردناکی دارد. شاید به همین دلیل است که بسیاری از ماندگارترین آثار ادبی و سینمایی جهان، روایت‌هایی درباره فقر و محرومیت انسان‌ها و تلاش برای بقا و دستیابی به زندگی بهتر هستند.

پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار