
در سایه یک آتشبس شکننده، اما پایدار میان تهران و واشنگتن، جغرافیای سیاسی خلیج فارس و تنگه هرمز بار دیگر به صحنه اصطکاک مدیریتشده، اما راهبردی دو کشور تبدیل شده است.
به گزارش روز نو هشدارهای نظامی جمهوری اسلامی به شناورهای متخلف عبوری و پاسخهای تلافیجویانه شبانه ایالات متحده به بنادر جنوبی ایران، مدلی پیچیده از «تقابل کنترلشده» را پدید آورده، مدلی که در آن نه تهران و نه واشنگتن نمیخواهند پایان آتشبس را اعلام کنند. در این میان، موازنه بازدارنده جمهوری اسلامی در تنظیم پاسخهای متناسب، نهتنها مانع از خروج تنشها از دایره کنترل شده، بلکه نقش قانونی و غیرقابلواگذاری ایران در شاهراه حیاتی انرژی «تنگه هرمز» را به عنوان یک واقعیت ژئوپلیتیکی به کاخ سفید تحمیل کرده است.
برخلاف تصور رایج، بخش عمدهای از درگیریهای نظامی اخیر در این منطقه، نه حاصل یک ماجراجویی بیهدف، بلکه نتیجه مستقیم ایفای نقش قانونی، حاکمیتی و مورد توافق ایران در نظارت بر ترانزیت دریایی در تنگه هرمز است. تهران به عنوان پاسدار بومی امنیت خلیج فارس، بر اساس وظایف تاریخی و مقررات بینالمللی دریانوردی، حق نظارت و صدور هشدارهای لازم به نفتکشها و کشتیهای تجاری متخلف را برای خود محفوظ میداند و در هفتههای اخیر بعد از اعلام آتشبس، مقامات نظامی و سیاسی بارها تاکید کردند که این دست برترِ ژئوپلیتیک را هرگز رها نخواهند کرد.
با این حال، تضاد در الگوی رفتاری دوطرف زمانی آشکار میشود که واشنگتن در واکنش به این پایشهای کاملا رسمی و قانونی در روز روشن، دست به شبیخونهای تلافیجویانه شبانه علیه بنادر و زیرساختهای اقتصادی در جنوب ایران میزند. در آخرین دور از این زنجیره تنشها، هنگامی که حملات امریکا ابعاد سنگینتر و متجاوزانهتری به خود گرفت- به خصوص در مورد حمله به بندرعباس- تهران نیز به رغم برگزاری مراسم تشییع رهبر شهید در شهرهای مختلف، همزمان با اتکا به دکترین نظامی دارای انعطاف استراتژیک، قدرت پاسخگویی خود را به رخ کشید؛ جمهوری اسلامی با هدف قرار دادن دقیق پایگاههای نظامی امریکا در برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، پیامی صریح، اما حسابشده به واشنگتن مخابره کرد.
تحلیل رفتار نظامی ایران در این مقطع نشان میدهد که رفتارهای تهران کاملا بر مدار عقلانیت راهبردی و منطق بازدارندگی تنظیم شده است؛ پاسخها دقیقا «هموزن» با حجم تهدید و نه بیشتر از آن صورت میگیرند تا از یک سو ابهامی در اراده ایران برای پاسخگویی باقی نماند و از سوی دیگر، منطقه در مارپیچ یک جنگ همهجانبه و مهارناپذیر سقوط نکند. این واکنش متناسب، منطقِ رفتاری جمهوری اسلامی را به عنوان یک بازیگر عاقل و مقتدر تثبیت کرد.
با وجود این اصطکاکهای سنگین و پرهزینه، یک پرسش کلیدی در ذهن تحلیلگران باقی میماند: چرا به رغم این درگیریهای موضعی، هیچکدام از دوطرف دکمه جنگ فراگیر را فشار نمیدهند و آتشبس کلی همچنان پابرجا میماند؟ واشنگتن به خوبی آگاه است که هرگونه عبور از خطوط قرمز و ورود به جنگ همهجانبه با تهران، به معنای انسداد مطلق شریانهای انرژی جهان، فروپاشی بازارهای مالی و مواجهه با شبکه گسترده و تابآور دفاعی ایران در سراسر منطقه خواهد بود؛ هزینهای که ساختار سیاسی و اقتصادی فعلی امریکا توان تحمل آن را ندارد. از سوی دیگر، تهران نیز ضمن تثبیت اقتدار و حفظ اشراف خود بر تنگه هرمز، تمایلی به نابودی دستاوردهای دیپلماتیک و ثبات نسبی حاصل از آتشبس ندارد. در نتیجه این محاسبات عقلانی، دو قدرت به یک تعادل پایدار در اوج ناپایداری رسیدهاند؛ مدلی که در آن ایران با اقتدار حاکمیت خود بر تنگه را اعمال میکند و امریکا ناگزیر به پذیرش واقعیتِ فرمانروایی ایران بر این شاهراه جهانی است.
بازتعریف نقش ایران در تنگه هرمز اعمال حاکمیت قانونی، نه ماجراجویی
تنگه هرمز در طول دهههای متمادی، نه تنها قلب اقتصاد بینالملل و شریان اصلی تامین انرژی جهان بوده، بلکه به عنوان یکی از حساسترین نقاط تعیینکننده در معادلات ژئوپلیتیک معاصر و قدرتبندی سیاسی شناخته میشد.
در این میان، رویکرد و عملکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال این آبراهه راهبردی، همواره در کانون تحلیلهای متفاوت و گاه متضاد قرار داشته است. تنگه هرمز به دلیل مختصات خاص جغرافیایی خود، پیوندی ناگسستنی با امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران دارد. طولانیترین کرانه ساحلی این آبراهه در اختیار ایران است و از منظر حقوق بینالملل، بخش عمدهای از مسیرهای تفکیک تردد کشتیها، از میان آبهای سرزمینی و منطقه نظارتی ایران عبور میکند. از این رو، ورود مراجع نظارتی و نیروهای دریایی ایران به عرصه کنترل و پایش شناورها، یک ترجیح سیاسی یا اقدام واکنشی نیست، بلکه اجرای دقیق پروتکلهای حقوقی بینالمللی و کنوانسیونهای دریایی است.
بنابراین، هشدارهای صادر شده از سوی مراجع دریایی ایران به کشتیهای متخلف- بعد از تصمیم راهبردی ایران برای بستن تنگه پس از تجاوز نظامی نهم اسفند- اقدامی کاملا ساختارمند و منطبق بر توافقات امنیتی و قوانین سرزمینی است که دقیقا در راستای پیشگیری از بحرانهای دریایی و حفظ ثبات خطوط کشتیرانی صورت گرفت. با این حال غرب به خصوص امریکا، این فرآیند قانونی را به عنوان «راهزنی دریایی» یا «اخلال در تجارت آزاد» تصویرسازی کرد. هدف اصلی از این روایتسازیهای وارونه، مشروعیتزدایی از نقش حاکمیتی ایران برای توجیه حضور نظامی، مداخلهجویی و پایگاهسازی ایالات متحده و متحدانش در منطقه است.
واشنگتن با ایجاد این هراس کاذب، تلاش میکند خود را به عنوان منجی امنیت بینالملل معرفی کند، در حالی که حضور ناوگانهای بیگانه، خود بزرگترین عامل بیثباتی و تشدید تنش در خلیج فارس است. جمهوری اسلامی ایران بارها نشان داده است که رویکردش در تنگه هرمز بر مدار «عقلانیتِ استراتژیک» و «مسوولیتپذیری حاکمیتی» استوار است.
تهران هرگز به دنبال انسداد کور این شاهراه نبوده، چرا که خود بزرگترین ذینفع ثبات و جریان آزاد انرژی در این منطقه است- کما اینکه به رغم تجاوز نظامی و ترور فرماندهان نظامی در جنگ ۱۲ روزه حتی در آن مقطع زمانی نیز این تصمیم اتخاذ نشد-، اما در عین حال، هرگونه تلاش برای به حاشیه راندن نقش قانونی خود یا تبدیل این تنگه به حیاطخلوت قدرتهای فرامنطقهای را خط قرمز غیرقابل معامله میداند. تثبیت این اقتدار قانونی از طریق کنترلی که در ایام آتشبس اعمال میشود، به معنای آن است که ایران قرار نیست دست برتر و ژئوپلیتیک خود را رها کند، بنابراین اصطکاکهای کنونی نتیجه ماجراجویی ایران نیست، بلکه برآیند ناگزیر ایستادگی تهران در برابر قانونگریزی نیروهای فرامنطقهای است.
قانونمداری روزانه ایران در برابر شبیخونهای تلافیجویانه امریکا
مهمترین بخشی که باید در تنشهای نظامی بین ایران و امریکا در ایام آتشبس مورد توجه قرار دهیم، «الگوی رفتاری» دو بازیگر است. این تقابل رفتاری، به وضوح مرز میان یک قدرت حاکمیتی مسوولیتپذیر و یک بازیگر مداخلهجوی فرامنطقهای را آشکار میسازد. در این تضاد، اقدامات جمهوری اسلامی بر مدار قانونمداری، شفافیت و رویههای رسمی دریایی در روز روشن حرکت میکند؛ در حالی که پاسخهای ایالات متحده امریکا، واکنشی، کور و به شکل شبیخونهای تلافیجویانه شبانه علیه بنادر و زیرساختهای بعضا غیرنظامی جنوب ایران تنظیم میشود.
این دوگانگی در فرم و محتوای تقابل، به خودی خود گویای دست برترِ حقوقی و عقلانی ایران در مدیریت بحران است. هنگامی که مراجع نظارتی و گشتهای دریایی ایران به وظایف حاکمیتی خود عمل میکنند، این فرآیند در چارچوب یک پروتکل کاملا رسمی و آشکار صورت میگیرد.
گشتهای دریایی ایران در روشنایی روز، با برقراری تماسهای رادیویی استاندارد، استعلام مدارک و ناوبری شناورها و در صورت نیاز، صدور هشدارهای قانونی به کشتیهای متخلف، اقتدار خود را اعمال میکنند. این رفتار، برآمده از این منطق است که ایران خود را صاحبخانه و مسوول بومی امنیت این شاهراه میداند؛ در نتیجه، نیازی به پنهانکاری یا رفتارهای نامتعارف ندارد. اقدامات ایران علنی و منطبق بر استانداردهای دریانوردی است که هدف از آن، نهتنها حفظ اقتدار ملی، بلکه وادار ساختن شرکتهای بینالمللی به رعایت قوانین زیستمحیطی و امنیتی مورد توافق در خلیج فارس است. در نقطه مقابل این الگوی قاعدهمند، دکترین رفتاری ایالات متحده امریکا قرار دارد.
واشنگتن که توانایی به چالش کشیدن منطق حقوقی و نظارت حاکمیتی ایران در روز روشن را ندارد، به الگوهای رفتاری تلافیجویانه و نامتناسب پناه میبرد. پاسخهای امریکا معمولا در تاریکی شب و از طریق حملات موشکی، پهپادی یا سایبری به بنادر جنوبی، اسکلههای تجاری و تاسیسات ساحلی ایران رخ میدهد. این نوع واکنش، ماهیتی مخرب دارد که هدف آن نه برقراری نظم، بلکه آسیب زدن به شریانهای اقتصادی و تضعیف توان لجستیکی ایران است. علاوه بر این، شبیخونهای شبانه امریکا به بنادر جنوبی ایران، نقض آشکار قواعد حقوق بینالملل و اصولی است که امنیت زیرساختهای غیرنظامی را تضمین میکنند.
این حملات واکنشی، تلاش دارند تا هزینههای پایش قانونی تنگه هرمز را برای تهران بالا ببرند و نوعی بازدارندگی روانی علیه نیروهای مسلح ایران ایجاد کنند. اما این الگوی رفتاری تهاجممحور واشنگتن، در بستر تحلیل استراتژیک، نشاندهنده یک ضعف مفرط است؛ ضعف در پذیرش این واقعیت ژئوپلیتیکی که دوران تسلط بیقیدوشرط ناوگانهای فرامنطقهای بر مقدرات خلیج فارس به پایان رسیده است.
چرا ایران پایگاههای منطقهای امریکا را هدف قرار داد؟
در آخرین تنش نظامی بین ایران و امریکا در جنوب کشور، جمهوری اسلامی دو پایگاه امریکا در منطقه را هدف قرار داد. این اقدام نشاندهنده وجود یک دکترین دفاعی منسجم بودکه تحمیل «بازدارندگی فعال» را بدون ورود به یک جنگ فراگیر دنبال کرد. نکته مهم در دور اخیر درگیریها همین بود؛ جایی که در پاسخ به حملات سنگینتر و متجاوزانه ایالات متحده به زیرساختها و بنادر جنوبی ایران به خصوص بندرعباس، سپاه پاسداران پایگاههای نظامی امریکا را در برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هدف قرار داد. این اقدام پنجرهای را رو به فهم منطق محاسباتی میگشاید که بر دکترین «پاسخ متناسب» و مدیریت هوشمندانه تنش استوار است. این اقدام جمهوری اسلامی به عنوان یک «ضرورت بازدارنده» قابل تعریف است.
زمانی که حملات تلافیجویانه امریکا از سطح معمول اصطکاکهای مرزی عبور کرد و ماهیتی مخربتر به خود گرفت، سکوت یا پاسخ ضعیف از سوی تهران میتوانست سیگنال نادرستی از ضعف یا عقبنشینی به واشنگتن مخابره کند. این خطای محاسباتی احتمالی از سوی کاخ سفید، میتوانست به تشدید جسارت نظامی امریکا و در نهایت فروپاشی کامل ساختار کلان آتشبس بینجامد. از این رو، هدف قرار دادن پایگاههای میزبان نیروهای امریکایی در منطقه، اقدامی مشروع و حیاتی برای بازگرداندن توازن قوا و تفهیم این نکته به حریف بود که هرگونه تعدی به خاک ایران، هزینههای سنگین و ملموسی را در جغرافیایی فراتر از مرزهای ایران به همراه خواهد داشت.
نکته کلیدی در این بین، لحن و فرم رفتار نظامی جمهوری اسلامی است که نشان میدهد تهران به عنوان یک بازیگر منطقی و محاسبهگر در عرصه بینالملل عمل میکند. پاسخهای موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای منطقهای امریکا، با دقت و وسواس مینیاتوری تنظیم شده بودند تا دقیقا «هموزن» با سطح تهدید دریافتی باشند و نه بیشتر از آن. این مهندسی دقیق پاسخ، حامل این پیام بود که ایران تمایلی به توسعه کور تنش، ویرانی بیهدف یا آغاز یک رویارویی همهجانبه ندارد.
هدف تهران، مجازات متجاوز و احیای خطوط قرمز بود، نه فروکشاندن منطقه به مارپیچ تنشزایی مهارناپذیر و هرجومرج مطلق ژئوپلیتیکی. جمهوری اسلامی با انتخاب اهداف مشخص نظامی متعلق به ایالات متحده، نشان داد که به قواعد درگیری پایبند است و در عین حال، آمادگی فنی و اراده سیاسی لازم برای ضربه زدن به عمق استراتژیک حضور امریکا در منطقه را داراست. این پاسخِ اندازهگیریشده، علاوه بر حفظ پرستیژ بینالمللی ایران به عنوان بازیگری که در چارچوب دفاع مشروع رفتار میکند، به کشورهای میزبان این پایگاهها نیز یادآوری کرد که ثبات امنیت آنها در گرو عدم اجازه به اشغالگران برای استفاده از خاکشان علیه منافع ملی ایران است. این مدل رفتاری حسابشده نشان داد که جمهوری اسلامی توانایی شگفتانگیزی در مهار تهاجم یک ابرقدرت، بدون غلتیدن در دام جنگی ناخواسته دارد.
توییت محمدباقر قالیباف، رییس مجلس و رییس هیات مذاکرهکننده ایران و امریکا نیز یادآوری همین نکته است؛ «دست و بازوی برادرانم در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مجاهدان نستوه در سراسر منطقه را میبوسم که به امریکا، رژیم صهیونیستی و تروریستهای حامی آنها مجددا و با قدرت یادآوری کردند که دوران بزن در رو مدتهاست تمام شده است.»
خط قرمز غیرقابل واگذاری تهران
جمهوری اسلامی درک این واقعیت ژئوپلیتیک را الزامی میداند که نظارت و کنترل بر تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی ایران، فراتر از یک گزاره استراتژیک معمولی، به عنوان یک موضوع ناموسی، حیاتی و مرتبط با عمق امنیت ملی تعریف میشود.
این آبراهه بینالمللی که بخش عمدهای از مسیرهای اصلی ناوبری آن در حوزه قضایی و آبهای سرزمینی ایران قرار دارد، دالان تنفسی، اقتصادی و دفاعی کشور به شمار میرود. از این رو، هرگونه تلاش برای تضعیف نقش پایتخت سیاسی ایران در این شاهراه، به عنوان یک تهدید وجودی تلقی شده و اراده راسخ حاکمیت بر این است که تحت هیچ شرایطی، این دست برتر ژئوپلیتیک و مزیت استراتژیک را رها یا واگذار نکند.
با همین نگاه بود که چندی پیش مسعود پزشکیان تنگه هرمز را در شرایط امروز معادل خرمشهر در دوران جنگ عراق علیه ایران قرار داد و در توییتی نوشت: خرمشهر امروز ایران، خلیج فارس و تنگه هرمز است. ملت ما امروز هم چونان مردم رزم ندیده، اما دلیر خرمشهرند که روزها در مقابل ارتش متجاوز ایستادند تا قدرت مردم ایران را به رخ جهانیان بکشند.
مقاومت، ایثار و دفع تجاوز ریشه در فرهنگ این سرزمین دارد. ریشه بسیاری از اصطکاکها و تنشهای ادواری میان تهران و واشنگتن، دقیقا در همین نقطه و ناشی از اشتباه محاسباتی مکرر ایالات متحده در قبال خطوط قرمز ایران نهفته است. واشنگتن طی دهههای گذشته همواره تلاش کرده تا با حضور مستقیم نظامی، ایجاد ائتلافهای دریایی بینالمللی و پمپاژ روایتهای کاذب امنیتی، نقش نظارتی ایران را به حاشیه براند و نظمی امریکامحور را بر این تنگه تحمیل کند.
اما پافشاری قاطع ایران بر مواضع خود نشان داده است که این فرضیه غربی هرگز به واقعیت نخواهد پیوست. ایران به خوبی آگاه است که عقبنشینی از حقوق حاکمیتی خود در هرمز، به معنای باز شدن پای قدرتهای مداخلهجو به مرزهای دریایی کشور و تغییر دایمی موازنه قوا به ضرر محور مقاومت خواهد بود؛ هزینهای که تهران هرگز آماده پرداخت آن نیست.
در واقع، تثبیت این خط قرمز غیرقابل واگذاری، یکی از بزرگترین دستاوردهای راهبردی ایران در این جنگ است. تهران با تکیه بر جغرافیا، تاریخ و قدرت دفاعی بومی خود، این آبراهه را به عنوان دژ مستحکم امنیت ملی خود حفظ و به بازیگران غربی تفهیم کرده است که امنیت هرمز یا برای همه خواهد بود یا برای هیچکس؛ منطقی مستحکم که بقای دست برتر ایران را در این شریان حیاتی جهان تضمین میکند.
معمای بقای آتشبس: چرا هیچکدام درگیری نظامی را از سر نمیگیرند؟
در میان شبیخونهای شبانه امریکا به بنادر جنوبی و پاسخهای موشکی ایران یک گزاره کلانتر خودنمایی میکند: ساختار عمومی آتشبس میان تهران و واشنگتن، به رغم این تکانههای شدید، همچنان پابرجا میماند و هیچیک از دوطرف دکمه ورود به یک جنگ همهجانبه و رسمی را فشار نمیدهند. این پدیده پارادوکسیکال تداعیکننده «ثبات در عین بیثباتی» است. برای درک چرایی امتناع ایالات متحده از سرگیری درگیری نظامی فراگیر با ایران، باید به دکترین کنونی این کشور در مواجهه با چالشهای جهانی نگریست.
واشنگتن به خوبی میداند که هرگونه خروج از دایره درگیریهای مدیریتشده و ورود به یک جنگ کلاسیک یا گسترده با تهران، پیامدهای ویرانگری برای منافع استراتژیک امریکا به همراه خواهد داشت. اولین و ملموسترین پیامد چنین تصمیمی، انسداد مطلق شریانهای انرژی جهان در خلیج فارس و تنگه هرمز خواهد بود؛ اتفاقی که به سرعت بازار جهانی انرژی را دچار شوک کرده، قیمت نفت را به ارقام بیسابقه میرساند و زنجیره تامین جهانی را فلج میکند. علاوه بر این، ارزیابیهای پنتاگون نشان میدهد که شبکه دفاعی، موشکی و پهپادی پهناور و تابآور جمهوری اسلامی ایران در سراسر منطقه، پتانسیل بالایی برای وارد آوردن تلفات سنگین انسانی و لجستیکی به پایگاهها و ناوگانهای امریکایی دارد.
هزینههای هولناک اقتصادی و سیاسی چنین سناریویی، فراتر از آستانه تحمل دولتمردان امریکایی است؛ بنابراین واشنگتن ترجیح میدهد تنشها را در سطح شبیخونهای موضعی نگه دارد، بدون آنکه خطوط قرمز اصلی را برای یک جنگ تمامعیار فعال کند. در نقطه مقابل، دکترین دفاعی جمهوری اسلامی نیز بر پایه پرهیز از جنگ ناخواسته و مدیریت هوشمند تنش استوار است. تهران، ضمن آنکه در برابر تجاوزات امریکا ایستادگی کرده و پاسخهای هموزن به پایگاههای منطقهای واشنگتن میدهد، اما همزمان تمایلی به نابودی دستاوردهای دیپلماتیک، ثبات نسبی اقتصادی و برنامههای توسعهای حاصل از آتشبس کلی ندارد.
از منظر راهبردی، ایران توانسته است بدون پرداخت هزینه یک جنگ فراگیر، دست برتر و اشراف حاکمیتی خود بر تنگه هرمز را تثبیت و فرمول «پاسخ متناسب» را به حریف دیکته کند. بنابراین، کشیده شدن به دامن یک نبرد همهجانبه، نهتنها دستاورد بیشتری برای منافع ملی ایران نخواهد داشت، بلکه بازی در زمین بازی کسانی است که به دنبال بیثباتی مطلق در جغرافیای ایران هستند.
دو بازیگر به این درک مشترک رسیدهاند که مزایای حفظ چارچوب کلان آتشبس، بسیار بیشتر از مخاطرات و مجهولات یک رویارویی نظامی بیفرجام است. در واقع، این اصطکاکهای موضعی به عنوان سوپاپ اطمینانی برای تخلیه انرژی بحران عمل میکنند؛ جایی که ایران اقتدار و خطوط قرمز خود را یادآوری و امریکا تلاش میکند پرستیژ آسیبدیده خود را ترمیم کند، اما هر دوطرف پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت، ترمز نظامی را میکشند.
آیا پایداری مدل «نه جنگ، نه صلح» در بستر کنترل ایران ممکن است؟
در نهایت فرجام این تقابلهای مداوم، اما مدیریتشده به کدام سمت حرکت میکند؟ به نظر میرسد که درگیریهای کنونی، پایدارترین شکل از ناپایداری در منطقه را پدید آوردهاند؛ وضعیتی که در ادبیات علوم سیاسی از آن به عنوان مدل «نه جنگ، نه صلح» یاد میشود.
این مدل رفتاری، به رغم تکانههای شدید تاکتیکی، به دلیل تثبیت موازنه بازدارندگی و بقای اشراف حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران بر شریانهای حیاتی منطقه، دگرگون نخواهد شد و به عنوان واقعیت عینی فرداهای خلیج فارس باقی خواهد ماند. بقای این مدل پیش از هر چیز، منوط به دگرگونی در ادراک راهبردی ایالات متحده امریکاست. تا زمانی که واشنگتن از پذیرش واقعیت ژئوپلیتیک نوین منطقه یعنی «حق حاکمیت، پایش و نظارت قانونی ایران بر آبهای جنوبی» سر باز زند، این اصطکاکهای موضعی استمرار خواهد داشت. امریکا در توهم حفظ هژمونی گذشته خود، هشدارهای قانونی ایران در روز روشن را با حملات نظامی شبانه پاسخ میدهد؛ اما فرجام این زنجیره نشان داده است که این واکنشهای مخرب، قادر به تغییر ساختار قدرت در خلیج فارس نیستند.
فرجامشناسی این تقابل حاکی از آن است که ایران به عنوان لنگرگاه و فرمانروای بومی این شاهراه جهانی، فرآیند تثبیت نظم مدنظر خود را به سرانجام رسانده است. جمهوری اسلامی با تلفیق «اقتدار میدانی» و «عقلانیت محاسباتی»، به بازیگران فرامنطقهای تفهیم کرده که دوران ترانزیت بیقیدوشرط و معاف از پاسخگویی در تنگه هرمز به پایان رسیده است. هرگونه شناور نظامی یا تجاری که مایل به عبور از این دالان استراتژیک است، باید خود را با استانداردهای نظارتی و هشدارهای قانونی مراجع دریایی ایران هماهنگ کند.
این دست برتر ژئوپلیتیک، فرضیه غربی مبنی بر انزوای ایران در محیط دریایی را بهطور کامل ابطال کرده است. علاوه بر این، فرجام این مدل کنشگری، بازتعریف مناسبات امنیتی میان ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است. پاسخهای هموزن و دقیق ایران به پایگاههای امریکا در این کشورها، سیگنالی واضح به پایتختهای منطقه بود تا دریابند تکیه بر چتر امنیتی سوراخشده ایالات متحده، نه تنها تضمینکننده بقای آنها نیست، بلکه در روز حادثه، آنها را به سپر بلای ماجراجوییهای واشنگتن تبدیل خواهد کرد.
این پدیده در میانمدت، کشورهای منطقه را به سمت پذیرش دکترین «امنیت بومی و درونزا» با محوریت قدرتهای منطقهای از جمله ایران سوق خواهد داد. میتوان این پیشبینی را داشت که فرجام تقابل ایران و امریکا در بستر آتشبس فعلی، به یک «سازگاری اجباری با بحران» ختم شده است. ساختار کلی آتشبس فرو نخواهد ریخت، زیرا هزینههای تخریب آن برای هر دو طرف، به ویژه امریکا، غیرقابل تحمل است؛ اما اصطکاکها نیز بهطور کامل متوقف نمیشوند، زیرا تضاد منافع بنیادین پایتختها همچنان برقرار است.
در این میان، برنده اصلی این فرجامشناسی، جمهوری اسلامی ایران است که توانسته در دل این ناپایداری مستمر، ثبات امنیت ملی خود را حفظ کند، مانع از وقوع جنگی ناخواسته شود و در عین حال، پرچم فرمانروایی قانونی خود بر مهمترین تنگه راهبردی جهان را مقتدرانه سرافراز نگه دارد. بنابراین تقابل اخیر میان تهران و واشنگتن در جغرافیای خلیج فارس، نشاندهنده شکلگیری یک نظم امنیتی جدید زیر پوست یک آتشبس شکننده است. زنجیره رویدادها از هشدارهای قانونی و روزانه ایران به شناورهای متخلف آغاز شده و با شبیخونهای تلافیجویانه و شبانه امریکا به بنادر جنوبی ادامه مییابد؛ اما آنچه پویایی این معرکه را تعیین میکند، دکترین «پاسخ متناسب» جمهوری اسلامی در هدف قرار دادن پایگاههای منطقهای پنتاگون است.
این رفتار نظامی سنجیده، بازدارندگی موثری را بدون غلتیدن در دام یک جنگ فراگیر تحمیل کرده است. فرجام این تقابل استراتژیک، پایداری مدل «نه جنگ، نه صلح» است. ساختار آتشبس کلی پابرجا میماند، چرا که محاسبات عقلانی و موازنه وحشت متقابل، دوطرف را از فشردن دکمه جنگ همهجانبه بازمیدارد؛ واشنگتن توان تحمل هزینههای اقتصادی انسداد هرمز را ندارد و تهران نیز در پی نابودی ثبات نسبی نیست.